سالها از پی هم گذشت و ببر كوچك در سایه ی مراقبت و محبت های آن زن و شوهر حالا تبدیل به ببر بالغی شده بود كه با آن خانواده بسیار مانوس بود.
در گذر ایام ' مرد درگذشت و مدت زمان كوتاهی پس از این اتفاق ' دعوتنامه ی كاری برای یك ماموریت شش ماهه در مجارستان به دست آن خانم رسید.
زن ' با همه دلبستگی بی اندازه ای كه به ببری داشت كه مانند فرزند خود با او مانوس شده بود ' ناچار شده بود شش ماه كشور را ترك كند و از دلبستگی اش دور شود.
پس تصمیم گرفت : ببر را برای این مدت به باغ وحش بسپارد.در این مورد با مسوولان باغ وحش صحبت كرد و با تقبل كل هزینه های شش ماهه ' ببر را با یك دنیا دلتنگی به باغ وحش سپرد و كارتی از مسوولان باغ وحش دریافت كرد تا هر زمان كه مایل بود ' بدون ممانعت و بدون اخذ بلیت به دیدار ببرش بیاید.
دوری از ببر' برایش بسیار دشوار بود.
روزهای آخر قبل از مسافرت ' مرتب به دیدار ببرش می رفت و ساعت ها كنارش می ماند و از دلتنگی اش با ببر حرف می زد.
سر انجام زمان سفر فرا رسید و زن با یك دنیا غم دوری ' با ببرش وداع كرد.
بعد از شش ماه كه ماموریت به پایان رسید ' وقتی زن ' بی تاب و بی قرار به سرعت خودش را به باغ وحش رساند ' در حالی كه از شوق دیدن ببرش فریاد می زد :
عزیزم ' عشق من ' من بر گشتم ' این شش ماه دلم برایت یك ذره شده بود ' چقدر دوریت سخت بود ' اما حالا من برگشتم ' و در حین ابراز این جملات مهر آمیز ' به سرعت در قفس را گشود : آغوش را باز كرد و ببر را با یك دنیا عشق و محبت و احساس در آغوش كشید.
ناگهان ' صدای فریادهای نگهبان قفس ' فضا را پر كرد:
نه ' بیا بیرون ' بیا بیرون : این ببر تو نیست.ببر تو بعد از اینكه اینجا رو ترك كردی ' بعد از شش روز از غصه دق كرد و مرد.این یك ببر وحشی گرسنه است.
اما دیگر برای هر تذكری دیر شده بود.ببر وحشی با همه عظمت و خوی درندگی ' میان آغوش پر محبت زن ' مثل یك بچه گربه ' رام و آرام بود.
اگرچه ' ببر مفهوم كلمات مهر آمیزی را كه زن به زبان آلمانی ادا كرده بود ' نمی فهمید ' اما محبت و عشق چیزی نبود كه برای دركش نیاز به دانستن زبان و رسم و رسوم خاصی باشد.چرا كه عشق آنقدر عمیق است كه در مرز كلمات محدود نشود و احساس آنقدر متعالی است كه از تفاوت نوع و جنس فرا رود.
برای هدیه كردن محبت ' یك دل ساده و صمیمی كافی است ' تا ازدریچه ی یك نگاه پر مهر عشق را بتاباند و مهر را هدیه كند.
محبت آنقدر نافذ است كه تمام فصل سرمای یاس و نا امیدی را در چشم بر هم زدنی بهار كند.
عشق یكی از زیباترین معجزه های خلقت است كه هر جا رد پا و اثری از آن به جا مانده تفاوتی درخشان و ستودنی ' چشم گیر است.
محبت همان جادوی بی نظیری است كه روح تشنه و سر گردان بشر را سیراب می كند و لذتی در عشق ورزیدن هست كه در طلب آن نیست.
بیا بی قید و شرط عشق ببخشیم تا از انعكاسش ' كل زندگیمان نور باران و لحظه لحظه ی عمر ' شیرین و ارزشمند گردد.
در كورترین گره ها ' تاریك ترین نقطه ها ' مسدود ترین راه ها ' عشق بی نظیر ترین معجزه ی راه گشاست.
مهم نیست دشوارترین مساله ی پیش روی تو چیست ' ماجرای فوق را به خاطر بسپار و بدان سر سخت ترین قفل ها با كلید عشق و محبت گشودنی است.
پس : معجزه ی عشق را امتحان كن !
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 0:3 توسط sunflower |
| ||||||