آنچنان آلوده ست عشق غمناک ام با بيم زوال که همه زندگي ام مي لرزد چون تو را مي نگرم مثل اين است که از پنجره اي تک درختم را سرشار از برگ در تب زرد خزان مي نگرم مثل اين است که تصويري را روي جريان مغشوش آب روان مي نگرم شب و روز ... شب و روز ... شب و روز ... بــــــــگـــــــــــــــــــــذرد کــــه فــــــراموش کنــــــــــــــم تو چه هستي جز يک لحظه , يک لحظه که چشمان مرا ميگشايــــــــــــد در برهـــــــــــوت آگاهــــــي 
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 17:35 توسط sunflower |
| ||||||