هو المعشوق دل خوش عشق شما نيستم اي اهل زمين به خدا معشوقه ي من بالايي است 



+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 9:51 توسط sunflower
زمان در گذر است ، روزها از پی هم ممتد و ردیف وار می گذرند و من هر روز تنهائیم را رنگ می كنم ، روزی سبز ، روزی زرد و دیگر روزها ، رنگهای دیگر ، ولی هیچیك تسكین دل بیچاره ام نیست .
در میان گنگی لحظاتم ، حس می كنم كه نیاز به یك هم صحبت دارم ، كسی كه با صحبتهایش برایم آرامشی به ارمغان بیاورد ، ولی كجا میتوان او را یافت ؟
آیا فكر می كنی كه روزگار آنقدر جوانمرد است كه با من سازش داشته باشد ؟
گاهی برای فرار از این سكوت خوف انگیز به بازی بادبادكها می روم و گاهی به سكوت گیاه چنگ می اندازم ، زمانی قاصدك را به آسمان آبی سوق می دهم و زمانی دیگر به تاراج غنچه های بیگناه یك گیاه درحال شكوفا شدن می روم و چه احمقانه است بازی سرنوشت با ما !!
راستی چرا اینگونه بایدزیست ؟یعنی دیگر گونه ای نیست؟آیا دستهایم خود سازنده ی این گونه بودن است چه نامرادانه ؟
كاش می توانستم با لمس شاپركها یا رویای پائیز جنگل یا غروب دریای جنوب به خود امیدواریهایی بدهم اما افسوس كه رویا هم در من مرده است من مانده ام و شش برگ كاغذ و هزار سخن ناگفته .
لعنت به من ، لعنت به هزار دیگر هم چون ما كه دل خوش نموده اند به رویای آینده در حالیكه در نیمه راه رویا هم تركمان می گوید!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پنجه های ناتوانم به دنبال یك عشق آتشین روانه شدند
و آنچه در سراب زندگیم به آن رسیدم
دستهای قطع شده ی خودم بود :
كه ای ابری باران چرا به دنبال آنچه واقعیت ندارد سرگردانی ؟
راستی چرا ؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 1:8 توسط sunflower |
این یک ماجرای واقعی است ... .... بقیه ی ماجرا در ادامه ی مطلب![]()

سالها پیش ' در كشور آلمان ' زن و شوهری زندگی می كردند.آنها هیچ گاه صاحب فرزندی نمی شدند.
یك روز كه برای تفریح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند ' ببر كوچكی در جنگل ' نظر آنها را به خود جلب كرد.
مرد معتقد بود : نباید به آن بچه ببر نزدیك شد.
به نظر او ببرمادر جایی در همان حوالی فرزندش را زیر نظر داشت.پس اگر احساس خطر می كرد به هر دوی آنها حمله می كرد و صدمه می زد.
اما زن انگار هیچ یك از جملات همسرش را نمی شنید ' خیلی سریع به سمت ببر رفت و بچه ببر را زیر پالتوی خود به آغوش كشید ' دست همسرش را گرفت و گفت :
عجله كن!ما باید همین الآن سوار اتوموبیلمان شویم و از اینجا برویم.
آنها به آپارتمان خود باز گشتند و به این ترتیب ببر كوچك ' عضوی از ا عضای این خانواده ی كوچك شد و آن دو با یك دنیا عشق و علاقه به ببر رسیدگی می كردند.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 0:3 توسط sunflower |

برج حمل _فروردین
بوسه های شما تند و سریع و بسیار پرحرارت هستند که نشانگر حس شهوتران و لذت طلب شماست، اما
این احساس داغ و سوزان خیلی زود فروکش می کند
برج ثور _اردیبهشت
بوسه های شما با تعلل صورت می گیرد اما بوسه هایی ژرف و با احساس هستند که پی در پی می آیند و
می آیند
برج جوزا _خرداد
بوسه های شما با فوران خنده، لبخند و مسخره بازی قطع می شود
برج سرطان _تیر
بوسه های شما گرم و لطیف است، و دوست دارید تا ابد به آن ادامه دهید
برج اسد_مرداد
بوسه های شما وحشی و پراحساس، همراه با چنگ زدن و گاز گرفتن است. هیچگاه موقع بوسیدن از بروز
احساسات خود جلوگیری نمی کنید و دوست دارید دیگران شما را به این خاطر تشویق کنند
برج سنبله _شهریور
بوسه های شما بسیار دقیق، ظریف و ماهرانه است و معشوقتان زمانی متوجه آن می شود که شما کارتان را
تمام کرده اید
برج میزان_مهر
آنقدر نگران وضعیت تنفستان هستید که نمی توانید خوب به بوسیدنتان بپردازید
برج عقرب_آبان
شما خیلی زود از بوسیدن می گذرید و به سراغ......چیزی می روید که پشت سر آن برسد
برج قوس_آذر
بوسه های شما غافلگیر کننده و خود به خودی هستند که باعث می شود معشوقتان بیشتر و بیشتر طلب
کند
برج جدی_دی
بوسه های شما لحظه ی خلاص شدن و آزادی از استرسی است که در طول روز اسیرتان کرده است.
برج دلو_بهمن
بوسه های شما خیس و با کثیف کاری همراه است و هنگام بوسیدن چشمانتان را باز نگاه می دارید
برج حوت_اسفند
منبع : سايت ايرانيان انگلستان
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 0:11 توسط sunflower |
کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می شد خواند ، اما اکنون اگر فریاد هم بزنم کسی نمی فهمد و دل خوش کرده ام که سکوت دارم ! سکوت پر ، بهتر از فریاد تو خالیست ! بچه بودیم از آسمون باران می آمد ، بزرگ شدیم از چشمهایمان باران می آید ! بچه بودیم درددلهارا به هزار ناله می گفتیم،همه می فهمیدند ! بزرگ شدیم درد دل را به صد زبان به کس می گوییم ... هیچ کس نمی فهمد !
دنیا را ببین !
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:24 توسط sunflower |
زيباترين قلب روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد . جمعيت زياد جمع شدند . قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشهاي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديدهاند. مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت . ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست . مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام ميتپيد اما پر از زخم بود. قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تكههايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستي جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشههايي دندانه دندانه درآن ديده ميشد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكهاي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود ميگفتند كه چطور او ادعا ميكند كه زيباترين قلب را دارد؟ مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي ميكني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن ؛ قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش است . پير مرد گفت : درست است . قلب تو سالم به نظر ميرسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نميكنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او دادهام، من بخشي از قلبم را جدا كردهام و به او بخشيدهام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكهي بخشيده شده قرار دادهام؛ اما چون اين دو عين هم نبودهاند گوشههايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه يادآور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيدهام اما آنها چيزي از قلبشان را به من ندادهاند، اينها همين شيارهاي عميق هستند . گرچه دردآور هستند اما يادآور عشقي هستند كه داشتهام . اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعهاي كه من در انتظارش بودهام پركنند، پس حالا ميبيني كه زيبايي واقعي چيست ؟ مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونههايش سرازير ميشد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعهاي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشهاي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت . مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود . 
+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:24 توسط sunflower |

بنام خدا كه عشق است و بنام هر انسان كه از عشق خداست.
عشق ازلي است، بنابراين، ابدي نيز هست. پرندهي عاشق ميميرد، اما پرواز عشق براي هميشه در خاطرهي هستي ميماند. عشق درام جاودانهي زندگي است: هر لحظه به شكلي در ميآيد، دل ميبرد، نهان ميشود، هر دم به لباسي بر ميآيد، گاه پير و گاه جوان ميشود، گاه نوح ميشود و جهاني به دعايي غرق ميكند و خود به كشتي ميرود، گاه خليل ميشود و به دل آتش ميرود و آتش را گلستان ميكند، گاه موسي ميشود و جامه شباني ميپوشد، گاه چوب ميشود، مار ميشود، گاه عيسي ميشود و بر بام آسمان ميرود، بالجمله هم اوست كه ميآيد و ميرود، هم او بود كه ميگفت: " اناالحق". منصور نبود آن كه بر دار بر آمد. نادان گمان كرد منصور است كه ميگويد:" اناالحق ". نادان گمان كرد منصور است كه تا بلنداي دار عروج ميكند و از آن جا دوباره طلوع ميكند. نادان، همواره زنداني گمان خويش است و عشق را در جلوههاي گوناگونش نميبيند و نميشناسد.
عشق در ستاره چشمك ميزند، در گل ميخندد و با خندهي خويش ميشكفد، عشق در زن و مرد ميجوشد و در حنجرهي پرندگان ميخواند. آنها كه عشق را ميشناسند، او را حتي در جامه سنگها و صخرهها نيز به جاي ميآورند.
آنچه ما نيروي جاذبه ميناميم، چيزي نيست، مگر تظاهر و جلوهگري عشق. عشق است كه اشياء را به سوي يكديگر و به سمت يك مركز ناشناخته ميكشاند. عشق است آن نيرويي كه هستي را كنار هم نگه ميدارد. عشق است كه نظام هم آهنگ كيهاني را رهبري ميكند، نه آشوب و هاويه.
در عشق محو شو. خود را برانداز و همه او شو. نهايت كار " همه او شدن " است.
نه عاشق باش ، نه معشوق ، عشق باش .

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 1:13 توسط sunflower |
عدد هفت در فرهنگ ملل مختلف: فلسفه هفت سین چیست؟ به طور مقدمه باید دانست که عدد "هفت" نزد ایرانیان قدیم مقدس بود و به خاطر ستارگان هفتگانه یعنی « زهره ، مشتری ، عطارد ، زحل ، مریخ ، زمین و خورشید » عدد هفت را گرامی می داشتند. نیاکان ما که زرتشتی بودند ، اعتقاد داشتند که عقل مقدس یعنی " اهورامزدا " که به او "سپند مینو" نیز می گفتند ، شش وزیر بزرگ به نام "امشاسپندان" دارد که یعنی مقدسان جاویدان و این شش امشاسپند با "سپندمینو" تشکیل (هفت سپند) می دهند. علت این که هفت سین به راستی هفت سین است ، اشاره به هفت "امشاسپند" است و چون کلمه "سپند" با سین شروع می شده ، روی این اصل به علامت آن هفت مقدس جاودانی ، چیزهائی در نظر گرفته شده که هم با حرف سین شروع شده باشند و هم مورد استفاده مثبت بشر واقع شوند. عدد هفت در قدیم : مردم بابل عدد هفت را مقدس می شمردند ، طبقات آسمان و زمین و سیارات هفت بوده است ، ایام هفته هفت روز است. هفت از نظر مذاهب: به عقیده هندیها در آئین برهما انسان هفت بار می میرد . عروس و داماد باید هفت قدم به اتفاق هم بردارند. هفت قدم جلو رفته و قسم می خورند ، در آئین زرتشت هفت فرشته مقرب وجود دارد. در تورات مذکور است که هفت نر و ماده را با خود برگیر تا نسلی بر جهان بماند. سفره ی هفت سین: در کشورهای مختلف هفت سینهای متفاوتی پهن میشود، حتی در برخی از نقاط ایران و دیگر کشورها به جای هفت سین، هفت شین پهن میکنند، سفره هفت سینی که امروزه بیشتر مرسوم است داری هفت مورد از چیزهای مانند: سبزه : نماد خرمی و نو زیستی سرکه : نماد شادی ( میوه درخت تاک در ایران میوه شادی خوانده میشد ) سمنو : نماد خیر و برکت سیب : نماد مهر و مهرورزی ســیر : نگهبان سفره ( در اکثر فرهنگ های آریائی برای سیر نقش محافظت کننده از شر قائل بودند ) سماق: نماد مزه زندگی سنجد : نماد حیات و بزر حیات سپـند : (اسفند)
هفت در آئین مسیح : هفت معجزه ، از 33 معجزه را مسیح در انجیل ذکر کرده است ، در انجیل از هفت روح پلید صحبت شده است ، به نظر فرقه کاتولیک ، هفت نوع شادی و هفت غسل تعمید وجود دارد.
هفت در اسلام: آسمان هفت طبقه دارد . فرعون در خواب هفت گاو چاق و هفت گاو لاغر را دید که گفتند هفت سال خشکسالی و هفت سال فراوانی می شود. جهنم هفت طبقه دارد . گناهان اصلی هفت عدد است . پیش از اسلام در بین اعراب ، هفت بار طواف دور کعبه مرسوم بوده و در سنت اسلامی نیز چنین است . هفت نفر قاری قرآن معروف بودند ، هفت بار شستن اشیاء ناپاک و قرار گرفتن هفت عضو بدن هنگام نماز نیز مذکور است .
هفت در تصوف : هفت وادی سلوک در تصوف معروف است 1) طلب ، 2)عشق ، 3)معرفت ، 4) استغنا ، 5)توحید ، 6) حیرت ، 7)فنا ، مولوی می گوید:
هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
هفت در تاریخ : همراهان داریوش با خود او هفت نفر بودند، در نقش رستم در بالای آرامگاه داریوش ، هفت نقش ملاحظه می شود . جنگهای هفت ساله در زمان لوئی 11 واقع شد. اژدهای هفت سر معروف است . هفت پسر گشتاسب به هفت راهزن تبدیل شدند و هفت خوان رستم و اسفندیار معروف است.
معابد هفت طبقه: در بابل و آشور هر معبدی هفت طبقه داشت و هر طبقه به نام یکی از سیارات و هفت رنگ بود (سرخ ، سیمین، سفید، سیاه، ارغوانی، آبی و سبز). حصار اکباتان هفت دیوار داشت و آرامگاه کورش هفت پله دارد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 1:30 توسط sunflower |
آنچنان آلوده ست عشق غمناک ام با بيم زوال که همه زندگي ام مي لرزد چون تو را مي نگرم مثل اين است که از پنجره اي تک درختم را سرشار از برگ در تب زرد خزان مي نگرم مثل اين است که تصويري را روي جريان مغشوش آب روان مي نگرم شب و روز ... شب و روز ... شب و روز ... بــــــــگـــــــــــــــــــــذرد کــــه فــــــراموش کنــــــــــــــم تو چه هستي جز يک لحظه , يک لحظه که چشمان مرا ميگشايــــــــــــد در برهـــــــــــوت آگاهــــــي 
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 17:35 توسط sunflower |
یک پنجره برای من کافی است
یک پنجره به لحظه ی آگاهی و نگاه و سکوت 
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 0:55 توسط sunflower |
| ||||||